محمد بن حسين البيهقي
805
تاريخ بيهقى ( فارسي )
چهارم و كسر پنجم به پناه آمده ، اسم فاعل بصيغهء مؤنث از استيمان مصدر باب استفعال از مجرد امن و چون عرب بر تأويل طايفه مؤنث است صفت آن نيز مؤنث آورده شده است بقاعدهء عربى ( 3 ) - بگذشت : سپرى شد ( 4 ) - رادى : جوانمردى و كرم و بخشش ( 5 ) - جر : بفتح اول شكاف و زمين شكافته ( 6 ) - معنى جمله : چندين روز وقت لازم است ( 7 ) - نه بسيار : اندك ، صفت لشكر ( 8 ) - بقعت : بضم اول بقعه بمعنى مكان و سرزمين و شهر ( 9 ) - بالا : جاى بلند و مرتفع ، صفت جانشين موصوف ( 10 ) - انبرده : گويا انبرده ( - انبارده ) از انباردن باشد و در اينجا مراد تودهء خاك انباشته يعنى تپه و تل است پيش ازين در ذكر سيل غزنين نيز به چنين كلمهاى برخورديم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 411 شمارهء ( 1 ) كه در آنجا مرحوم دكتر فياض حدس زدهاند كه « انبوه زده » شايد مصحف « انبرده » و « انبوده » باشد ( 11 ) - نزه : بفتح اول و كسر دوم پاك و پاكيزه ( 12 ) - بوقى : اسم خاص است و پاسبان لشكر و مسخره عطف بيان يا بدل آن ( 13 ) - مسخره : بذلهگو و مقلد و شوخ و ريشخندكننده ( 14 ) - خوش : خوش طبع و شوخ مزاج ( 15 ) - طنبور : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم ، همان است كه اكنون به كمانچه مشهور است ( نفايس - الفنون بنقل لغتنامه ) سازى است زهى ( 16 ) - زده : مغلوب و شكسته ، حال براى تاش ( 17 ) - صاحب اسماعيل عباد : وزير مؤيد الدولة ديلمى براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحه 412 شمارهء ( 7 ) ( 18 ) - سيمجوريان : نام خاندان معروف امراى قهستان و نيشابور كه در خراسان بمقامات بزرگ رسيد مؤسس اين خاندان سيمجور دواتى است وى از خادمان اسماعيل بن احمد سامانى بود و بعد سردار شد . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 19 ) - ترسم : يقين دارم ، مقايسه شود با « پندارم » نگاه كنيد به صفحهء 671 شمارهء ( 6 ) ( 20 ) - مانا : در اينجا بمعنى همانا و البته ( 21 ) - مردى مرد : مردى مردانه و دلير ، موصوف و صفت ص 677 ( 1 ) - خطرها كرد : كارهاى سخت و پرآسيب و متهورانه كرد ( 2 ) - گذشته شد : درگذشت و مرد ، فعل مركب لازم ( 3 ) - و ما تدرى . . . : كسى نمىداند كه بكدام سرزمين جان مىسپارد ، جزئى است از آيهء 35 سورهء لقمان ( 31 ) ( 4 ) - بواسحاق : مراد ابو اسحاق غزى است شاعر معروف ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - و ربما . . . : چه بسيار مغرور بعمر درازى كه شب آرام مىگيرد و بامداد بيمار ناشده در گور بسر مىبرد ، اى گذارنده مرده در گورش قبر با تو سخن در روى مىگويد و تو درنيافتهاى ( 6 ) - سديگر روز : روز سوم ( 7 ) - از پگاهى روز : ظاهرا كسرهء اضافه كه به صورت ياء درآمده است يعنى از پگاه روز ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - پگاه بمعنى سحر و صبح زود ( 8 ) - شاخهاى بابار : شاخههاى ميوهدار و بارور ، موصوف و صفت ( 9 ) - بازكردند : بريدند ( 10 ) - الحق :